سيد جلال الدين آشتيانى
658
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
انا ، انا ذو القرنين المذكور في الصحف الاولى ، انا صاحب خاتم سليمان » . چون حقيقت علوى ، كه بالذات اتحاد با حقيقت محمديه دارد و به حكم احاديث وارده از طرق عامه و خاصه كه بعدا ذكر خواهد شد ، بحسب اصل خلقت و تقدير يك نورند ؛ متجلى در جميع مظاهرند از مظاهر سعدا و اشقيا . بعد از آنكه خود را متجلى در همهء حقايق و مظهريت خود را نسبت بجميع اسماء حق معرفى مىنمايد ، و بعد از ذكر اين قبيل از مقامات عرشى : « انا حي لا اموت ، و انا ميت لم امت ، انا علم اللّه المخزون » . قبلا بيان كرديم كه اسم اللّه از تجليات حقيقت محمديه و علويه عليهم السلام است . « انا العالم بما كان و ما يكون ، انا صلاة المؤمنين . . . ، انا صاحب النشر الاول و الآخر ، انا صاحب المناقب ، انا صاحب الكواكب ، انا عذاب اللّه الواصب ، انا مهلك الجبابرة . . . الخ » . مقام خود را معرفى مىنمايد . سرّ صدور اين كلمات از امام همام ، آنست كه چون انسان كامل ، مظهر جميع اسماء است ، هم با اسماء لطفيه و جماليه در حقايق تجلى مىنمايد ، و هم با اسماء جلاليه . پس ظهور آن حضرت به صورت اسماء جلاليهء مبدا عذاب ، و مبدئيت او از براى هلاك جبابره ، حاكى از سعهء ولايت اوست ؛ چون انبياء و اولياء غير محمديين « ع » ، متجلى در جميع مظاهر نيستند . روايتى كه مصنف در شأن حضرت على نقل كرده است ، در كتب قدماى از اهل معرفت از عامه موجود است . چند روايت به اين مضمون است ، كه روايت آن سلمان فارسى و ابو ذر و جندب و اصبغ بن نباته مجاشعى مىباشند . خلاصهء كلام ، آنكه اگر حق در كسى بدات و صفات افعال خود تجلى نمايد ، عبد خود را شهود مىنمايد ، در حالتى كه جميع مراتب وجودى اعضاء و شعب و فروع وجود او هستند . اين عبد مستهلك در عين توحيد مىشود و قدم بر فرق ملك و ملكوت مىگذارد . باعتبار واجديت اين مقام ، حضرت على مرتضى در خطبهاى كه در منبر كوفه ايراد فرمودهاند ، گفتهاند : من نقطهء باء بسم اللّه ام ، انا جنب اللّه الذى فرطتم فيه ، چون حق من را نشناختيد ، و باغواء اهل دنيا و اجلاف عرب ، كه حب رياست آنها را در خود غوطهور نموده بود ، و بتحريك منافقانى كه در نفوس آنها شعلههايى آتش حسد مشتعل شده بود ، حق من را